حكيم ابوالقاسم فردوسى

209

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گيتى - را دارم . اگر او نيز جنگ با مرا بجويد ، بىگمان از چنگم رهايى نيابد . ديگر دل و پشت ايشان شكسته شود و كار بر آن انجمن سخت گردد . اگر هم كس ديگرى به پشتيبانى او به اين جنگ آيد ، بىدرنگ سر او را هم به خاك آورم . افراسياب به دو گفت : اى مرد ناكار آزموده ، اگر كى خسرو جوياى نبرد باشد ، پس جوياى نبرد با من خواهد بود . من نيز در آن هنگام تن و نامش را به زير پا خواهم افكند . پس بدان كه اگر او با من به آوردگاه آيد ، ديگر همهء سپاهيان از جنگ خواهند آسود . شيده كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى مرد كارآزموده ، اگر كى خسرو بدين گونه نبرد با تو را بجويد ، هنوز پنج پسر تو زنده هستند و در پيش تو ايستاده‌اند . پس اگر تو آهنگ رزم كنى ، ما نيز درنگ نكنيم . و بدان كه نه سپاهيان و نه يزدان پرستان ، هيچيك نمىپسندند كه تو در جنگ با او پيش دستى كنى . پيام فرستادن افراسياب به نزديك كى خسرو افراسياب شاه به دو گفت : اى پسر سرافراز ، روزگار بد از تو دور بادا . اينك كه تو بدين گونه آهنگ جنگ با خسرو را دارى ، پس دل خود را به اين كار ، تنگ مگردان و از اينجا به ميان سپاه ما برو و مرد دانايى را از ميان ايشان برگزين . باشد كه در اين راه ، آفريننده يار تو باشد و سر بدسگالت نگونسار گردد . پس از سوى من پيامى به كى خسرو برسان و او را بگوى كه : گيتى آيينى جز اين دارد . اگر نبيره‌اى به رزم با نياى خويش بشتابد ، پس بىگمان سرش پر از بدى و فريب است . ليك بدان كه اين خواست پروردگار گيهان آفرين بود كه زمين پر از پرخاش و كين گردد . سياوش هم به بىگناهى كشته نشد . آموزگارانى بودند كه او را از راه ببردند . اگر هم من گناهكار بودم ، پس پيران و رويين و لهّاك و فرشيدورد چه كرده بودند كه بدانسان همچون پيلانى مست ، ايشان را پر از خون بر پشت زين اسپ خود ببستيد ؟ اين سخن نيز كه به من مىگويى كه : تو بدتن و بدانديش و از نژاد اهريمن هستى پس تو خودت به نژادت